HOME Posts Mail mobie edition larger
Smaller

برای سعيد می گويد در نوشته هايت استناد کن!!!...دوست دارم خودم باشم اشتباه است؟؟؟

و برای پاياب عزيز... 

علم بهتر بود يا ثروت؟

خدا!نشسته بود بالای همه من ها که من خدايم!...تو!که نمی دانی بدان که بايد خدا داشت!...حالا اين خدا هر چه می خواهد باشد...خدا باشد کافيست!
حالا اگر خدايی داشته باشی که بتوانی گاهی از فرط غضب خردش کنی چه بهتر...اگر خدايی دوست داری که کاری هم برايت بکند دستت را بکن در جيبت!...جيب کس ديگر هم می تواند ميزبان خدايت باشد چون خدا ظرف مکانی ندارد!...همه خدايان...بنويس:علم بهتر بود يا ثروت؟!
بگذار ببينم!...آن دختر از روشنفکر!ی اش نوشته بود و خدای نداشته اش که هر چه توانسته بود خدا کرده بود توی نوشته اش که يعنی منم مثل همه «کاف» های ديگر «نيهيليستم!»...عدم هم خدای خوبيست!
و باز نوشته بود که...اوهوی!انشايت را بنويس!...علم بهتر بود يا ثروت؟؟؟؟
ــ«ثروت بهتر بود اگر علمی داشتم!»
ــ هوايی شدی انگار!!!باز هم رفتی کنار پنجره؟بنويس!!!
داستان بنويسم؟؟؟
داشتم می گفتم!دختر نوشته بود و من می خواند و قورت می داد تا بفهمد کار ما نيست شناسايی راز قهوه تلخ...!حالا نمی شه اوقاتت را تلخ نکنی با قهوه تلخ؟که مثلا روشنفکری؟آقا لامپ اضافی خاموش!!!
مثل همه بهالتهايمان چسبيده ايم به تلخی قهوه که ثابت کنيم مثل آنوری های متمدن تر از قوزک پا چيزی سرمان می شود و نمی دانيم که نمی دانيم هم خدايی است برای خودش!...خوب می شود يه «کافی شاپ» بزنی ها!!!...آنوقت خدايت هم زياد می کنی...خر تا دلت بخواهد هست...بيچاره خر...اين همه منورالافکار که می آيند قهوه کوفت کنند تا ثابت کنند تو نيستی؟؟؟...و تو نشسته ای بالای همه من ها و فقط بوی قهوه را می کشی بالا آخر پولت کجا بود خدا!...هی گفتم بيا شراکتی کافی شاپ بزنيم گفتی لا اله الا من!!!...شراکت سرت نمی شود که اگر می شد وضعت بهتر بود و قبولت داشتند!
«علم بهتر بود اگر ثروت داشتم!!!»
نگاه که می کنم همه از بی درديست که قهوه تلخ می خورند!...آنقدر دارند خدای خرج کردنی که نه سرما می گزدتشان و نه گرما می سوزند...نگاه به قالشهای لاستيکی می کنند و پووفی و آهی و رفيق شفيقی و قهوه تلخکی که مثلا کامم تلخ است به خدا!!!...می نشينند از بردگی داد می زنند که چه کنم چه کنم هم فلسفه ای شده برايشان و گند به افکارشان که هميشه فقط همان بالاخانه اشان را منور می کند و بس که کوفت کنند و بحث روشنفکری راه بروند و بکوبند توی سر برزگر و خان و خدا که ما...حالا علم بهتر بود يا ثروت؟؟؟
ديده ايم!!!...
شنيده ايم!!!...
اصلا به درک!...اين همه بوده اند و قهوه کوفت کرده اند و شايد هم...کدامشان منورالافکاری اش نان شده برای من ها؟؟؟...نان نداشتند که ياد قهوه نمی کردند!...اينجاست که هم علم بهتر بود يا هم ثروت!...

ــ آقا نمی شه موضوع انشاء رو عوض کنيد؟؟؟
«قهوه بهتر بود يا...خدا؟؟؟»...گم شو تو هم با اين معلم بازی ات!!!کشک!زرشک!تمشک...حالا پاشو بريم يه قهوه روشنفکری کوفتمان کنيم و گفتمانی...خدا خدا خدا هم شد برايمان قوز بالا قوز...بيا پايين ديگه!...خدا هم خداهای قديم!

 

» ::
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیر 
 
template designer:Saeed Alipoor