درد را که میپیچد میان تنم، دست بگذار روی پرتپشترین گوشهی سینهام، اینطور که میترسم از نبودنت میانهی این شب بلند، و از درد که از پهلویی به پهلویی برمیگردم، نگذار چشمهایم صورتت را نبینند توی تاریکی شب، میان هالهای از اندوه ... لبهایت که به لبهایم میآویزند ... من ... از درد میسوزم ...
میگویی: « تو اتفاق دوست داشتني زندگي مني. اتفاقي كه بي هيچ حسابي و كتابي، بي هيچ چشم داشتي، فقط به مهرورزي ميانديشد ... »
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تلخيصي از اصول و تعاليم حضرت بهاءالله بنيانگذار آئين بهائى
« رسالت حضرت بهاءاللّه اعلان اين مطلب است که زمان شيرخوارگی و صباوت بشری سپری گشته و التهابات و هيجاناتی که حال مشهود است مربوط به مرحله بلوغ اوست که بتدريج و همراه با درد و ملال او را آماده وصول به مرحله رشد و کمال می سازد و طلوع عصری را بشارت می دهد که سرآمد اعصار است عصری که در آن تيغ و شمشير به گاو آهن و خيش تبديل شود و ملکوت آسمانی طبق وعده صريح حضرت مسيح بيآيد و صلح جهانی قطعيّاً تا ابدالآباد در کره زمين استقرار يابد . و نيز حضرت بهاءاللّه ظهور خويش را خاتمه ظهورات الهيّه نمی داند بلکه پيش بينی می فرمايد که در آينده طيّ مراحل تکامل مستمرّ و نامحدود بشری ، حقائق بيشتری از آنچه حضرتش امروز بامر خداوند متعال در اين دوره خطير بعالم انسانی ابلاغ فرموده از طرف پروردگار ظاهر خواهد شد .»
خب! ما که هر چه تفکر نمودیم چیزی دستگیرمان نشد! آنچه که هست این است که با توجه به مراحل هدایتی که من در قسمت پیشین اشاره کردهام، دورهی شیرخوارهگی اگر سپری گشته است و دیگر نیازی به مک زدن پستان خداوند نیست، چرا باید حتی در مرحله هیجانات بالغ شدن این موجود غریب؛ هنوز چاک سینهی خدا دگمه نشده باشد؟! پایان نیافتن این رسالات عدیده و بزرگواریی رشکانگیز حضرت بهاءالله شگفتانگیز است! دینی به این پایه سرشار از عزت نفس مرا مدهوش میکند!
تا آنجا که من از کشفیاتم دریافتهام، هیچ عصر طلایی وجود نداشته است! عصر طلایی عصری است که عدالتی جاری و مستمر در رگهای حیات شری جاری بوده است. خونی به ناحق ریخته نشده است، حقی پامال نشده است، صلح و دوستی و مودت میان مردم امری بدیهی و غیرقابل تفکیک بوده است و ... با این حال، با بررسی خیلی نه حتی دقیق، از هبوط آدم (که تمامی ادیان الهی معترف به آنا هستند) تا همین چند دقیقهی پیش، ساعتی که نه، دقیقهای در تاریخ نبوده است که خیانتی صورت نگیرد، خونی ریخته نشود، حقی پامال نشده باشد ... این رویه، حتی با ظهور منجی آخرالزمان نیز ادامه خواهد داشت، زیرا، شیطان از منتظران است و تا دمیده شدن صور و برپایی روز جزا، شیطان مهلت آزمودن و گمراه کردن ابناء بشر را دارد، پس ... بهتر است سر خودمان را شیره نمالیم! حقیقت این است که هرگز، آنی در این جهان نبوده و نخواهد بود که انسان گمان برد که روزگار تلخکامی پایان یافته است ...
« آئين بهائی به يگانگی خدا و يگانگی انبياء معترف است و به وحدت و جامعيّت نوع بشر معتقد و باين ندا منادی است که اتّحاد عالم انسانی واجب بل اجتناب ناپذير است و بتدريج تحقّق می يابد . آئين بهائی مدّعی است که جز روح خلّاق الهی که در کلام فرستاده يزدانی در اين عصر جهان افروز سريان دارد هيچ امر ديگری اتّحاد نوع انسان را تضمين نتواند و تحقّق بخشد .»
در واقع در این مورد از تناسخ روح بهره جسته است! میشود در خلال توضیحاتی که در ادامه مطلب آمده است، دریافت که از آدم تا همین جناب بهاءالله، یک روح در تن چندین ده هزار نفر فرستادهی خدا ساکن بوده است! مشکلی که من با این مبحث تناسخ روح دارم، این است که چطور ممکن است روحی مدام قالب عوض کند، دوباره زاده شود، رنج ببرد، و دوباره بمیرد و برای زایشی دوباره در قالبی نو، جنسیتی نو و حتی ملیتی نو آماده شود! در اینجا، سوال من این است که زمانی که چندین نبی با هم بر صحنهی هستی واقع بودند، این روح چگونه از جسمی در اورشلیم تا جسمی در طور سینا و جسمی دیگر در جایی میان سوزناکی سرزمین عربستان در سیران بوده است؟! و اگر پاسخ اشاره باشد به قدرت خداوند، آیا همین قدرت خداوند نمیتوانسته است چندین صد هزار بار، انسانهایی بیافریند که قابلیت بر دوش بردن رسالت عظیمش را داشته باشند؟!
شگفتانگیز این است که خداوند میفرماید، بر زمین فرود آیید که گروهی از شما دشمن گروهی دیگر خواهد بود ... اگر خداوند صدیق است، پس هرگز نوع بشر به اتحاد و یکرنگی دست نخواهد یافت. این هرگز بودن، هرگزی خالد است ... و تبدیلی در آن وارد نخواهد بود چه تدریجی و چه ناگهانی!
« آئين بهائی پيروان خويش را به تحرّی و جستجوی حقيقت مکلّف می دارد . هر نوع تعصّبات و خرافات را مذموم و مردود می شمارد . مقصد از دين را ترويج محبّت و وداد می داند . دين و علم را اصولاً موافق و مطابق يکديگر می بيند . دين را سبب اعظم جهت صلح عالم و ترقّی منظّم جامعه بنی آدم می شمارد .»
این آیین نیز چون تمامی مکاتب و ادیان، انسان را به آزادهگی توصیه میکند، از خرافات و تعصبات مذمت میکند و دوستی را لازمهی گرویدن به خود میداند. و متأسفانه به قول ناپلیون، آدمی همواره در جستجوی چیزی است که فاقد آن است، به عملی توصیه میکند که خود عامل به آن نیست. یعنی در کمال تأسف، انسان هرگز به تعلیمات مکتبی که به آن تعهد اخلاقی و اجتماعی دارد عامل نیست. تعهدات بنیاسرائیل در قبال حق تعالی، و زیر پا گذاشتن آنها، تعلمیات دین مسیح و محمد(ص) نیز که به طرز عجیب و ماهرانهای تحریف شدهاند. مانند حکمت مشروعیت چند همسری بودن مرد مسلمان، و یا محبت ورزیدن مسیحیان به موجودات عالم، که به مشروعیت بردهداری در قرون اخیر انجامید.
آنچه که هست، انسان هرگز تنها از طریق دین به کمال نمیرسد. به همین دلیلی که خداوند در سخنانش، یا ایهاالذین آمنوا را در صورتی موجودی کامل میداند که تفکّر و تذکّر و تدبّر و تعلّم و تمامی صفات اولوالالباب را مشمول باشند. بدین صورت اینها لازم و ملزوم هم هستند و به تنهایی کافی نیستند.
پس به رخ کشیدن این توصیه به عنوان نمونهای شگفت از تعالیم ارباب بهاییت، ریگی میشود به کفششان!
«آئين بهائی واضحاً به تساوی مجال و مزايا و حقوق زن و مرد معتقد است . بر تعليم اجباری تاکيد می نهد ، افراط و تفريط در فقر و ثروت را از ميان بر می دارد ، کشيش و طبقه روحانی حرفه ای ندارد ، بردگی را ممنوع و رياضت و دريوزگی و رهبانيّت را مردود می شمرد ، تعدّد زوجات را جايز نمی شمارد ، طلاق را مذموم می داند ، لزوم اطاعت تامّ را از حکومت متبوع به تأکيد تأييد می کند ، شغل و کار را که با روح خدمت همراه باشد عين عبادت می شمرد ، انتخاب يا اختراع يک زبان عمومی بين المللی را سفارش می کند و کيفيّات کلّی مؤسّساتی را که بايد ضامن تحقّق و استمرار صلح عمومی باشند معيّن می سازد . »
در این بند، اشاراتی شده است به این نکات:
تساوی مجال ومزایا و حقوق زن و مرد

زن و مرد، هرگز برابر نیستند حتی در خلقت! مثل این است که بگوییم کمال بی عدالتی است که ماکیان نمیپرد ولی گنجشک میپرد! پس برای برقراری عدالت میان پرندهگان باید اقدامات جدی به عمل آورد! آنچه من به آن ایمان قلبی دارم، این است که این عدم تساوی در مجالات و مزایا و حقوق امری اجتناب ناپذیر است. شعاری که مکاتب درپیتی توی دهانها انداختند که زندگی اقشار آسیبپذیر فاقد تفکر را برآشوبند. دنیای پیرامون ما،دنیایی مملو از عدم تساوی است! دنیایی پر از تساوی و تقارن دنیای زیبایی نخواهد بود. هیچ دو انسانی خلقتی یگانه ندارند، هر انسانی به مدد تلاشی که چه صواب و چه ناصواب انجام میدهد، مستوجب بهرهمندی است. خداوند در هیچ آیهای از قرآن به تساوی مجال و مزایا و حقوق اشاره نکرده است، چنانچه تقسیم بندی وظایف حتی فرشتگان نیز موید این مطلب است. بنابراین با هو کردن این جور خزعبلات، تبلیغ دین و آیین نکنید!
تعلیم و تربیت اجباری
این البته خیلی دهان پُر کنتر از مورد اولی نیست. تعلیم و تربیت اجباری سیاستی است که حکومتها برای راضی نگهداشتن توده، اجرا میکنند. یعنی به واقع، طبلی است تو خالی، چنانچه اگر به راستی تعلیم و تربیتی به جد و صادقانه انجام میگرفت در نهایت باید جامعهای همگن میداشتیم. جامعهای که در آن من مجبور نبودم اینها را بنویسم!
فقدان نظام طبقاتی در جامعه
از شعارهای با حال مارکس است که من خیلی دوستش دارم!!! چیزی که حتی خود مارکسیستها هم مثل چی تویش گیر کردهاند!!!
فقدان مرد دین در جامعه
مثل مدرسهای بدون معلم، مثل خانهای بدون ستون، یا هم سقف یا هر چیزی مثل آن، یا هم خانوادهای بدون پدر و مدادی بدون مغز، یا هم کاغذ سفید A4 بیخطی برای مشق نوشتن یک بچهی اول ابتدایی!!! ... و خلاصه جهانی بدون فرستاده، و رسالتهایی بیپایان ... هه!
بردهگی ممنوع!
نظام طبقاتی که نباشد، تعلیم و تربیت اجباری که باشد و حقوق زن و مرد که برابر باشد میشود دنیایی بدون بردهداری را تصور نمود ...
ریاضت و دریوزهگی و رهبانیت ممنوع!
ریاضت: رام ساختن کره اسب و راه رفتن آموختن به او، بکار انداختن عضلات بدن برای تقویت جسم، ورزش، تحمل رنج برای تهذیب نفس و کسب اخلاق خوب. گوشهنشینی برای تفکر و عبادت.
دریوزهگی: مخلص کلام «گدا».
رهبانیّت: طریقه رهبان، طریقه راهب، گوشهنشینی و ترک دنیا و چشمپوشی از لذتهای آن.
البته من با محروم کردن خود از لذتهای آفرینش مخالفم، و یقین دارم به گفته خدا که نباید «حلالی» را بر خود «حرام» کنیم. ولیکن، گاهی برای درمان مرض قند باید لذت شیرینیها را بر خود حرام کنیم. گاهی با تمام تمایلی که به خوردن غذاهای چرب داریم برای کنترل وزنمان یا برای کنترل فشارخونمان و امراض قلبیی خطرناکی که لذیذترین نعمت الهی یعنی زندگی را از ما میگیرند، از چنین لذائذی چشم بپوشیم و غذاهای آب پز حال به هم زن بخوریم!!!
تعدد زوجات ممنوع!
در صدر اسلام، بنا به کاهش یافتن تعداد مردان به زنان، به خاطر بروز جنگهایی میان کفار و مسلمانان، تعدد زوجات و بدین ترتیب تحت سرپرستی قرار گرفتن زنان بیوه و کودکانشان، امر شد. تردد بیوهزنانی که منبع درآمدی نداشتند خیلی زود میتوانست به بروز و اشاعهی فحشا و منکر در حکومت اسلامی بیانجامد. همانی که در ایران خودمان پس از جنگ تجمیلی رخ داد. همانی که در تمام دنیا بر اثر جنگهای جهانی رخ داد و هنوز هم رخ میدهد. بنابراین، تعدد زوجات به هیچ وجه امری مخوف و منکر نیست، بلکه مهمی شایان توجه و قابل تقدیر نیز هست.
اطاعت تام از حکومت متبوع!!!
حکومت متبوع، حکومتی است که ما تابع آن هستیم. حکومتی که ممکن است در خارج از مملکتی که در آن زندگی میکنیم باشد. یعنی من از حکومت جرج بوش خوشم بیاید و خودم را تابع آن بدانم ولی ساکن ایران باشم. اگر ملزم به اطاعت تام از این حکومت باشم، چه بسا مجبور باشم حتی با تمام احساسات ایران دوستانهام ـ که شیوخ بهاییت سفارش به آن نمودهاند! ـ مطابق اوامر آنها با مملکت خودم وارد جنگ شوم!
بنابراین اگر بهاییان متهم هستند که به حکومت اسرائیل کمک مالی میکنند، میتواند بر اساس این بند باشد که حکومت متبوع ایشان است! و نه به دلیل واهی نگهداری از عتبات عالیات بهاییان که در آنجا واقع است! اینطوری است که تفاوت میان کمکهای مالی شیعیان به اماکن متبرکه و ترمیم آنها با پرداخت وجه به دولت اسرائیل ظاهر میشود.
عین عبادت بودن کار همراه با خدمت
این خدمت میتواند شمال تمام خدمات باشد؟! مثلاً خودفروشی یک زن به مردان یک پادگان نظامی آمریکایی یک نوع خدمت نوع دوستانه است پس عین عبادت است!!!
انتخاب یک زبان مشترک جهانی!!
خب! داشتن زبان مشترک خیلی رومانتیک است! ولی وقتی خوب فکرش را بکنید میبینید که اگر قرار باشد از میان این همه زبان، زبانی به عنوان زبان مشترک انتخاب شود ممکن است سومین جنگ خانمان برانداز جهانی نه بر سر نفت و آب که بر سر یک زبان مشترک جهانی باشد!!!
کما اینکه، وجود این همه زبان از نشانههای قدرت و حکمت خداوند است. و تلاش برای نادید گرفتن این توانایی، نوعی کفر است. همانگونه که خداوند هرگز به همزبانی توصیه نکرده است، به قول مولوی همدلی از همزبانی بهتر است!!!
تعیین موسساتی برای برقراری حکومت صلح در جهان!
هوم! موسساتی مثل سازمان ملل خودمان دیگر نه؟! ... جالب است! میشود رویش فکر کرد و بررسی کرد و جلسات مسلسلی برگزار کرد و مدتی سرگرم شد و ... حق وتو هم داد!
ادامه دارد ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* گواهی میشود خانم سوسن جعفری به علت تشدید علایم ام.اس به مرخصی استعلاجی از تاریخ 23/6/86 لغایت 7/7/86 به مدت پانزده روز نیازمند است.
** به خدا چه گفتی فاطمه؟ ... وقتی سرش را تا لبهای زیبای تو پایین آورده بود؟